رها، کسی شبیه خودم

خرید بک لینک
  سرودم بیقراران را دوباره نگاه غصه داران را دوباره به یاد روزهای کودکی من نوشتم باد وباران را دوباره رها، کسی شبیه خودم...

ما را در سایت رها، کسی شبیه خودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 11:46

بیاساقی امشب می نو بیار

ترنم به جان ودل ما ببار

بیا آتشین آب فرزانه سوز

به امید مستانگی های روز

به ما ده که سرمست نام گلیم

همه همدل و هم مرام گلیم

به ما ده که یاران جان داده ایم

حریفان جام ومی وباده ایم

بیا ساقیا آتشین می بیار

به یاد حریفان صبح بهار

رها، کسی شبیه خودم...

ما را در سایت رها، کسی شبیه خودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 11:46

دلم را می نویسم همنفس با صبح وشیدایی به امید تو می مانم که از این کوچه بازآیی تو ای مجموعه حسن و ملاحت ای مه تابان به قربان نگاه تو چو قامت را بیارایی تو می آیی و دل مجنون چشمان تو می گردد تو ای لیلاترین در کوچه باغ حسن و زیبایی دل من جرعه نوش حس سرمست تو می گردد دل انگیزی و زیبایی عجب حسن دل آرایی پس این سالهای خسته ووابسته غربت عطشناک توام ای یوسف گلهای زهرایی به امیدی که از این کوچه های خسته برگردی دلم را می نویسم همنفس با صبح وشیدایی رها، کسی شبیه خودم...

ما را در سایت رها، کسی شبیه خودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 11:46

  بازبر می خیزم از راهی غریب مانده ام با حس دلخواهی غریب می رسی از راه و دل گوید به من ای عجب ماهی و همراهی غریب رها، کسی شبیه خودم...

ما را در سایت رها، کسی شبیه خودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 149 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 11:46

   رها در غصه هایم کرد این دل به غصه مبتلایم کرد این دل چه گویم از رفیق نیمه راهم میان ره رهایم کرد این دل رها، کسی شبیه خودم...

ما را در سایت رها، کسی شبیه خودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 150 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 11:46

باز امشب نفسم یاد شهیدان کرده یاد لبخند غریبانه ی جیلان کرده خبری آمده یکباره که حیرانم کرد گسل زلزله ای بود که ویرانم کرد دست دردست خطر رفت به خورشید علی گشت از خیل غیورانه امید علی لحظه ای خاطره ها را به تماشا ماندم باورم نیست که رفتی تو به حاشا ماندم یار من همقدم و هم نفس دیرینم لیلی ام خسروی دل نقش گل و شیرینم آنکه صد سلسله دل بود به همراهش رفت به تمنای نفسهای سحرگاهش رفت باز امشب هوس گریه عیان کرد مرا سوخته جان ودلم سوخته جان کرد مرا یادگار از تو همین دلشده راهی است مرا سوخته بال وپری گرم نگاهی است مرا خیز ای سرو دل آرای رفاقت برخیز موج در موج هم آوای صداقت برخیز خسته ام در دل من آتش جانکاهی هست کاش گویند که تا منزل تو راهی هست باز امشب نفسم یاد شهیدان کرده رها، کسی شبیه خودم...

ما را در سایت رها، کسی شبیه خودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 11:46

با ذکر غریبانه خورشید رها شد انگار رفیق دل نومید رها شد ای ماه من وماه دل آرای دیارم دلتنگی خود را به گویم که چه دارم ای سروی به خون خفته من خیز برادر ای لیلی آشفته ی من خیز برادر برخیز بخوان روضه تنهایی خورشید لب تشنگی و غیرت دریایی خورشید برخیز رفیقان تو از راه رسیدند از کوچه غمدیده به ناگاه رسیدند ای ماه من ای طلعت غمدیده این شهر ای دل زهمه برده وببریده این شهر برخیز مرا باخودت از شهر رها کن ما را به سوی خویش شهیدانه صدا کن ما چشم به راهیم وغریبیم غریبه سرمست ز احساس نجیبیم غریبه برخیز که این شهر به دلتنگی ما شد با ذکر غریبانه خورشید رها شد رها، کسی شبیه خودم...

ما را در سایت رها، کسی شبیه خودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 11:46

برخیز رفیقم که هم آوای توهستیم

ما منتظر آن قد وبالای تو هستیم

ای حسن تو هم رتبه گلهای شقایق

دلتنگ قد سرو دل آرای تو هستیم

رفتی تو از این خاک به پرواز رسیدی

مبهوت در آن چهره زیبای تو هستیم

برخیز بخوان روضه دلتنگی مادر

ما محو تو وغرق تماشای تو هستیم

منظومه دلتنگی ما را تو نظر کن

بنگر که چسان مانده وشیدای توهستیم

باور نکنم رفتن خونین ترا من

ما منتظر آن قد وبالای تو هستیم

رها، کسی شبیه خودم...

ما را در سایت رها، کسی شبیه خودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 11:46

می رسی از کوی جان درخون تپیده آشنا

در سحرگاهی که دلتنگم سپیده آشنا

دوستانم را خبر کردم که می آیی زراه

ای به راه عشق دست از تن کشیده آشنا

راه رفتن تا خدا همواره هم آسان نبود

در ره رفتن دل از دنیا بریده آشنا

از شما باید پرسم شوق این مقصد کجاست

ای رها ازخویش تا مقصد رسیده آشنا

دفتر شعرم همه تقدیم یاران من است

یک غزل یک مثنوی با صد قصیده آشنا

می نشینم با غمی در سینه ام آتش گداز

می رسی از کوی جان درخون تپیده آشنا

رها، کسی شبیه خودم...

ما را در سایت رها، کسی شبیه خودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 11:46

چشم در راهم که باز آید خبر از کوی عشق

جان فداسازیم ما در مقدم نیکوی عشق

می رسد مردی یک دنیا به دستش می شود

هم عطشناک گل و هم عاشق دلجوی عشق

با امید دیدنش هر صبح برخیزم به شوق

زنده می گردد دلم هرلحظه ای با بوی عشق

هر طرف دیدم به عشق دیدن رویش شده

ذره ذره از زمین تا آسمان رهپوی عشق

چون به آدینه رسم آرامش من می رود

چشم در راهم که باز آید خبر از کوی عشق

رها، کسی شبیه خودم...

ما را در سایت رها، کسی شبیه خودم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 148 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 11:46

صفحه بندی